ساختار داده‌های این دیوار یادبود منطبق بر استانداردهای اسناد حقوق بشری طراحی شده و گزارش‌های آن سندیت حقوقی دارند.
نامشخص

۱۸ دی

علی حسن زاده

علی حسن زاده..۱۷ساله..تازه دانشگاه ثبت نام کرده بودرشته مهندسی کامپیوتر..عاشق هکری بود.دوست داشت هکرسفیدبشه..خیلی به خوانندگی علاقه داشت..کارمیکرد ودرس میخوند تابه آرزوهاش برسه..باباش سرکارنمیرفت.خرجی خوب نمیداد..روستازندگی میکردیم.شرایط زندگیمون بابابای علی خوب نبود.خیلی فشاری عصبی تحمل میکردیم.وهمچنین فشار اقتصادی و و و و ...خلاصه تصمیم گرفتیم باعلی بیاییم مشهدزندگی کنیم وکارکنیم تابه اهدافمون وآرزوهامون برسیم...۶ماه از زندگی کردنمون توشهرمشهدگذشت.اون شش ماه منوعلی مثله پادشاهازندگی کردیم..هم کارمیکردیم هم درس میخوندیم همه چی خوب بود.زندگیمون مثله یه رویابود...منوعلی در طول تمام عمرمون فقط ۶ماه زندگی کردیم..بقیه عمرمونو واقعا زندگی نکردیم چون خیلی خیلی سختی کشیدیم چون منوپدرعلی باهم خیلی اختلاف داشتیم قصد داشتم طلاق بگیرم ولی علی راضی نمیشد منم بخاطر علی چون خیلی بچه حساس ومهربونی بود و واقعا قلب رئوفی داشت همه دردارو تحمل میکردم وگفتم فعلا صبوری میکنم...بااینکه بابای علی روستابود ولی ازهمون راه دور زهرشو میریخت و اذیتمون میکرد باحرفاش و و و ...خلاصه که منوعلی فقط ۶ماه رنگ خوشبختی رو دیدیم وچشیدیم....وصدحیف که علی رفت وهمه آرزوهاش واهدافش پرپر شد..تازه دوهفته قبل از جان باختنش تصمیم گرفته بود بره دوره باریستایی رو ببینه ومدرکشو بگیره ،درکناردرس کار ومدرک آی سی هم گرفته بود.بچه زرنگ وفعالی بود وبسیار بسیار مهربون وباادب بود علی حسن زاده ۱۷ساله محل به دنیااومدن خراسان رضوی شهرستان مه ولات بخش تربت حیدریه روستای مهنه محل زندگی مشهد..که گفتم فقط ۶ماه مشهد زندگی کردیم. محل تیرخوردن مشهد....بلوار توس ..سه راه دانش. تاریخ جاویدنام شدن ۱۸دی...

سن
17
شهر
خراسان رضوی شهرستان مه
تاریخ
2026-01-08
همه وضعیت‌ها
گزارش خانواده

روایت زندگی

علی حسن زاده..۱۷ساله..تازه دانشگاه ثبت نام کرده بودرشته مهندسی کامپیوتر..عاشق هکری بود.دوست داشت هکرسفیدبشه..خیلی به خوانندگی علاقه داشت..کارمیکرد ودرس میخوند تابه آرزوهاش برسه..باباش سرکارنمیرفت.خرجی خوب نمیداد..روستازندگی میکردیم.شرایط زندگیمون بابابای علی خوب نبود.خیلی فشاری عصبی تحمل میکردیم.وهمچنین فشار اقتصادی و و و و ...خلاصه تصمیم گرفتیم باعلی بیاییم مشهدزندگی کنیم وکارکنیم تابه اهدافمون وآرزوهامون برسیم...۶ماه از زندگی کردنمون توشهرمشهدگذشت.اون شش ماه منوعلی مثله پادشاهازندگی کردیم..هم کارمیکردیم هم درس میخوندیم همه چی خوب بود.زندگیمون مثله یه رویابود...منوعلی در طول تمام عمرمون فقط ۶ماه زندگی کردیم..بقیه عمرمونو واقعا زندگی نکردیم چون خیلی خیلی سختی کشیدیم چون منوپدرعلی باهم خیلی اختلاف داشتیم قصد داشتم طلاق بگیرم ولی علی راضی نمیشد منم بخاطر علی چون خیلی بچه حساس ومهربونی بود و واقعا قلب رئوفی داشت همه دردارو تحمل میکردم وگفتم فعلا صبوری میکنم...بااینکه بابای علی روستابود ولی ازهمون راه دور زهرشو میریخت و اذیتمون میکرد باحرفاش و و و ...خلاصه که منوعلی فقط ۶ماه رنگ خوشبختی رو دیدیم وچشیدیم....وصدحیف که علی رفت وهمه آرزوهاش واهدافش پرپر شد..تازه دوهفته قبل از جان باختنش تصمیم گرفته بود بره دوره باریستایی رو ببینه ومدرکشو بگیره ،درکناردرس کار ومدرک آی سی هم گرفته بود.بچه زرنگ وفعالی بود وبسیار بسیار مهربون وباادب بود علی حسن زاده ۱۷ساله محل به دنیااومدن خراسان رضوی شهرستان مه ولات بخش تربت حیدریه روستای مهنه محل زندگی مشهد..که گفتم فقط ۶ماه مشهد زندگی کردیم. محل تیرخوردن مشهد....بلوار توس ..سه راه دانش. تاریخ جاویدنام شدن ۱۸دی...

شرح واقعه

علی شب ساعت ۱۰ازمحل کارتعطیل میشه وموقع برگشت به خونه مورد اصابت شلیک ۳گلوله جنگی اون حرومزاده هاقرارمیگیره ..یه گلوله به پهلوش یکی به شونه راستش یکی به قلبش😭😭😭😭

روایت یادبود

مادر علی بعد از ، از دست رفتن علی به شدت سرزنش میشه …