ساختار داده‌های این دیوار یادبود منطبق بر استانداردهای اسناد حقوق بشری طراحی شده و گزارش‌های آن سندیت حقوقی دارند.
نامشخص

۱۸ و ۱۹ دی

علی صادقی

علی پسر مهربون، شوخ و خوش‌خنده‌ای بود همیشه تو هر جمعی باعث خنده و شادی میشد و همه دوسش داشتن به همه کمک میکرد از آدمها گرفته تا حیوونا ... انقدر دغدغه داشت که بینی‌شو دو هفته نشده بود عمل کرده بود و چسب داشت با اون بینی عمل کرده میرفت و میگفت من نمیتونم زیاد کاری انجام بدم میرم به مجروحا کمک کنم پدرش چون جانباز بود و تو قطعه شهدا دفن شده علی بعضی‌ شب‌ها میرفت سر مزار شهدا و شهدای گمنام مزار شهدارو میشست آخر هم خودش جونشو در راه وطن داد... به معنای واقعی پهلوان و جوانمرد بود

سن
34
شهر
تهران
تاریخ
2026-01-10
همه وضعیت‌ها
گزارش خانواده

روایت زندگی

علی پسر مهربون، شوخ و خوش‌خنده‌ای بود همیشه تو هر جمعی باعث خنده و شادی میشد و همه دوسش داشتن به همه کمک میکرد از آدمها گرفته تا حیوونا ... انقدر دغدغه داشت که بینی‌شو دو هفته نشده بود عمل کرده بود و چسب داشت با اون بینی عمل کرده میرفت و میگفت من نمیتونم زیاد کاری انجام بدم میرم به مجروحا کمک کنم پدرش چون جانباز بود و تو قطعه شهدا دفن شده علی بعضی‌ شب‌ها میرفت سر مزار شهدا و شهدای گمنام مزار شهدارو میشست آخر هم خودش جونشو در راه وطن داد... به معنای واقعی پهلوان و جوانمرد بود

شرح واقعه

جاویدنام علی صادقی متولد ۱۶ دی ۱۳۷۰ در تهران کشته شده ۲۰ دی ۱۴۰۴ در خیابان پیروزی تهران علی صادقی فرزند محمدرضا صادقی بود؛ پدری که از جانبازان جنگ ایران و عراق بود و در دوران کودکی علی از دنیا رفت. و تک فرزند مادرش میترا نظری علی در جریان اعتراضات پس از کشته شدن مهسا امینی نیز بازداشت شد و حدود ده روز را در بازداشت گذراند. با وجود این تجربه سخت، از مسیرش عقب نکشید و در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز از همان شب‌های ابتدایی در خیابان‌ها حضور داشت. در شب‌های هجدهم و نوزدهم دی، به مجروحان کمک می‌کرد و در دل فضای پرخشونت آن روزها کنار مردم ایستاده بود. با وجود آنچه در آن شب‌ها دید، باز هم در بیستم دی به خیابان رفت… اما همان شب، در خیابان پیروزی تهران، با اصابت گلوله به پهلو جان خود را از دست داد. دوستاش رسوندنش بیمارستان ولی نزدیک بیمارستان تموم کرد اینکه مشکلی هم برای تحویل علی پیش نیومد برای این بود که ما سکوت کردیم چون اگر سکوت نمیکردیم اذیت میکردن پیکرشو ۲۴ دی به خاک سپردیم و مامورای امنیتی هم تو تشییع بودن ازمون تعهد گرفته بودن که بگیم تصادف کرده و روز تشییع مامورای لباس شخصی میومدن از بقیه میپرسیدن اینم کشتنش؟ این درد خیلی غیر قابل تحمله هرچی بگیم درد و رنجی که ما تحمل کردیم و داریم تحمل می‌کنیم نشون نمیده