ساختار داده‌های این دیوار یادبود منطبق بر استانداردهای اسناد حقوق بشری طراحی شده و گزارش‌های آن سندیت حقوقی دارند.
نامشخص

۱۸ دی

رحیم عباسی

رحیم عباسی شهر ماهدشت شغل صافکار استاد قابل . از سن خیلی کم ینی نوجوونی وارد بازار کار شد . تلاشگر بود . درامد خوب داشت . عاشق کار . همسر و خانواده اش بود . بشدت خانواده دوست و حامی . اهل مطالعه. اهل مطالعه ی تاریخ . مذهب رو رد می‌کرد. سیستم آموزشی ایران رو بهیچوجه قبول نداشت . حتی دوست نداشت دخترانش در مدارس ایران تحصیل کنند . و اونها رو آگاه تربیت می‌کرد. بسیار آگاه. اصلا وام بانکی رو قبول نداشت چون عقیده داشت نباید بدهکار دولت بود . بخصوص حکومت جمهوری اسلامی . و تمام تکیه اش به توان و تجربه و و تلاش خودش بود . با من که همسرش بودم از سن کم بسیار پشتیبان و حامی بود . یک مرد کامل و قابل اتکا . سر خم قدغن رو به معنای واقعی کلمه زندگی کرد و ...

سن
44
شهر
ماهدشت کرج
تاریخ
2026-01-12
همه وضعیت‌ها
تأییدشده

روایت زندگی

رحیم عباسی شهر ماهدشت شغل صافکار استاد قابل . از سن خیلی کم ینی نوجوونی وارد بازار کار شد . تلاشگر بود . درامد خوب داشت . عاشق کار . همسر و خانواده اش بود . بشدت خانواده دوست و حامی . اهل مطالعه. اهل مطالعه ی تاریخ . مذهب رو رد می‌کرد. سیستم آموزشی ایران رو بهیچوجه قبول نداشت . حتی دوست نداشت دخترانش در مدارس ایران تحصیل کنند . و اونها رو آگاه تربیت می‌کرد. بسیار آگاه. اصلا وام بانکی رو قبول نداشت چون عقیده داشت نباید بدهکار دولت بود . بخصوص حکومت جمهوری اسلامی . و تمام تکیه اش به توان و تجربه و و تلاش خودش بود . با من که همسرش بودم از سن کم بسیار پشتیبان و حامی بود . یک مرد کامل و قابل اتکا . سر خم قدغن رو به معنای واقعی کلمه زندگی کرد و ...

شرح واقعه

18 دی در اعتراضات ماهدشت کرج شرکت کرد . و کمک حال زنان و کودکان بوده گویا . و پس از اصابت تیر جنگی خودش رو به واسطه ای به خانواده میرسونه . و همچنان لبخند روی صورتش آخرین تصویری که ماندگار شد . خانواده سریعا به بیمارستان انتقال میدن ک 4 شبانه روز تلاش و عمل و بستری در آی سی یو بلاخره جان عزیز و پاکش رو تقدیم خاک ایران و ایرانی کرد . و به طور یقین به رسالت خود دست پیدا کرد . رسالت چند و چندین ساله . یکروز قبل کنار خانواده همسر دست خودش رو به سینه میزنه و میگه من باید برم امثال من باید برن که دخترای من بچه های ما بتونن مزه زندگی خوب رو بچشن. حتی اگر ما نباشیم ...

روایت یادبود

می گفت من باید برم تا خونم بریزه تا بچه هام آینده خوبی داشته باشن و در آخر خونش رو فدای آینده بچه هاش و کشورش کرد .