
۱۸ دی
میلاد قائدی میمندی
فرزند ارشد و تک پسر خانواده که در ناز و نعمت و به سختی بزرگ شد پر از شور و خنده و آرزو و امید برای خود و خانواده بود از 10 سالگی شاگردی صافکاری خودرو کار میکرد به امید روزی که صافکاری خودش رو تاسیس کنه اما به هیچ کدوم از آرزوهاش نرسید و همه آرزوهاش نصفه باقی موندن حتی خانه در حال ساخت برای زندگی خود در طبقه دوم خانه پدری داشت میساخت که نا تمام ماند
- سن
- 27
- شهر
- میمند
- تاریخ
- 2026-01-08
- همه وضعیتها
- گزارش خانواده
روایت زندگی
فرزند ارشد و تک پسر خانواده که در ناز و نعمت و به سختی بزرگ شد پر از شور و خنده و آرزو و امید برای خود و خانواده بود از 10 سالگی شاگردی صافکاری خودرو کار میکرد به امید روزی که صافکاری خودش رو تاسیس کنه اما به هیچ کدوم از آرزوهاش نرسید و همه آرزوهاش نصفه باقی موندن حتی خانه در حال ساخت برای زندگی خود در طبقه دوم خانه پدری داشت میساخت که نا تمام ماند
شرح واقعه
شامگاه 18 دی در اعتراضات سراسرس انقلاب شیر و خورشید در میمند فارس در میدان سپاه جلو سپاه از طرف سپاه به بازوی چپ و قفسه سینه تیر جنگی شلیک میکنن بهش با ماشین شخصی به درمانگاه رسانده میشود ولی به دلیل نبودن امکانات کافی و پرسنل با یک آمبولاس قدیمی به فیروز آباد اعزام میشه و در راه جان خود را فدای میهن میکنه در اخرین لحظات عمر خود لبخت بر لب و در جواب پرستار که ازش میپرسه چرا رفتی میگه برای شما برای آزادی 😭
روایت یادبود
میلاد قهرمانی که تا اخرین لحظه هم از چیزی نترسید و خرسند بود و جمله آخرش برای بازمانگان این بود که برای شما و آزادی شما رفتم پس اسمم را زنده نگه دارید