
۱۹ دی
مجتبی چگینی
پسری خوش خنده و باانرژی و مهربون بود که از ۱۱سالگی شروع به کار کرد و بعد از کلی تلاش تونست ماشینی که دوست داشت رو بخره(Fh500) و تو همون ماشین جاوید نام شد …..با رفتنش نه یه خانواده بلکه یه خاندان رو عزادار کرد و هنوز که هنوزه هیچ کس رفتنش رو باور نکرده
- سن
- 28
- شهر
- قزوین
- تاریخ
- 2026-01-09
- همه وضعیتها
- گزارش خانواده
روایت زندگی
پسری خوش خنده و باانرژی و مهربون بود که از ۱۱سالگی شروع به کار کرد و بعد از کلی تلاش تونست ماشینی که دوست داشت رو بخره(Fh500) و تو همون ماشین جاوید نام شد …..با رفتنش نه یه خانواده بلکه یه خاندان رو عزادار کرد و هنوز که هنوزه هیچ کس رفتنش رو باور نکرده
شرح واقعه
۱۹دی ماه با ماشین سنگین بار میبرد سمت مشهد همراه داداشش که تو کمربندی نیشابور داداشش رد میشه ولی جلوی ماشین مجتبی رو میگیرن وقتی با مردم همکاری کرد و بوق زد مامورای یگان ویژه جلوش رو گرفتن و مستقیم به چشماش نگاه کردن و دقیق به قلبش شلیک کردن از زاویه روبرو تو شیشه ماشینش و تو ماشینی که عاشقش بود و تازه چندماه بود که از مرز ترخیص شده بود جاوید نام شد.داداشش جلوتر منتظر وایستاده بوده ک مجتبی بیاد میبینه نمیاد هرچی زنگ میزنه نمی گرفته (آنتن ها رو قطع کرده بودن) از شب تا صبح دنبالش گشت تو شهر غریب وتا روز بعد حدودا ساعت های ۱۰صبح پیداش میکنه (تو بیمارستان که میره دنبال داداشش تمام پرستار های و آدمایی ک اونجا بودن به خاطر غریبی و مظلومیت داداشی ک دنبال برادرش میگشته گریه میکردن و حالشون بد بوده )هنوزم بری نیشابور بپرسی راننده کامیون قزوینی که اونجا زدن همه یادشون میاد ….بعد ۱ روز ۲۰دی ماه به شهر خودش آورده میشه و اونجا به خاک سپرده میشه
روایت یادبود
پسر راننده ایران هنوزم رفتنت رو نمیتونیم باور کنیم